close
تبلیغات در اینترنت
داستان و کتاب
به سایت تفریحی ترو | آموزش | تفریحی | عکس | آهنگ پیشواز | اس ام اس خوش آمدید.

تفریحی ترو | آموزش | تفریحی | عکس | آهنگ پیشواز | اس ام اس

تبلیغات

اینـتر وب

آخرین ارسال های انجمن

داستانک؛ قدر خانواده ات را بدان...

بازدید : 934 |
تاریخ : شنبه 15 مهر 1391 زمان : 3:18قبل از ظهر

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ...



ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم

اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم

کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم و تقریبا انداختمش با اخم گفتم: ”اه ! ازسرراه برو کنار"

قلب کوچکش شکست و رفت

نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان , داستان کوتاه , داستان پند آموز , داستان زیبا , داستان خانواده , کتاب , متاب داستان , قدر خانواده ات را بدان ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

تصاویر مشهورترین نمایشگاه‌های کتاب دنیا

بازدید : 802 |
درباره : داستان و کتاب , |
تاریخ : سه شنبه 07 شهريور 1391 زمان : 11:47بعد از ظهر

تصاویر مشهورترین نمایشگاه‌های کتاب دنیا

تصاویر مشهورترین نمایشگاه‌های کتاب دنیا

این گزارش به بررسی اجمالی مشهورترین نمایشگاه‌های کتاب دنیا می‌پردازد. از تخصصی‌ترین آنها گرفته تا نمایشگاه‌هایی با رویدادهای ویژه برای هر بازدیدکننده و نمایشگاه‌هایی متاثر از بیداری اسلامی.

آنچه که در این گزارش می‌آید مروری مختصر بر تقویم برخی از مهمترین نمایشگاه‌های تخصصی و بین المللی کتاب است که به صورت مرتب در گوشه و کنار دنیا برگزار می‌شود. هر یک از این نمایشگاه‌ها با تمرکز بر گروه خاص مخاطبان یا مخاطبان عام برگزار می‌شود ما در این گزارش هر یک از این ۱۳ نمایشگاه را به همراه تصاویری از این نمایشگاه‌ها معرفی می‌کنیم تا مخاطبان ایرانی با فضای نمایشگاه‌های کتاب در دیگر کشورها آشنا شوند.

۱٫ نمایشگاه بین المللی کتاب ابوظبی (بیست و دومین دوره آن، از ۲۸ مارس تا ۲ آوریل ۲۰۱۲، ۹ تا ۱۴ فروردین ۱۳۹۱ برگزار شد)؛ این نمایشگاه که از مهمترین نمایشگاه‌های کتاب منطقه خاورمیانه است و با همکاری نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت برگزار می‌شود، در سال ۲۰۱۱، میزبان ۸۵۰ ناشر از حدود ۶۰ کشور بود.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تگ ها:نمایشگاه‌ , نمایشگاه‌ کتاب , تصاویر نمایشگاه‌ کتاب , تصاویر مشهورترین نمایشگاه‌ کتاب , عکس , تصویر ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستانک؛ قدر خانواده ات را بدان...

بازدید : 1225 |
تاریخ : یکشنبه 29 مرداد 1391 زمان : 3:18قبل از ظهر

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ...



ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم

اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم

کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم و تقریبا انداختمش با اخم گفتم: ”اه ! ازسرراه برو کنار"

قلب کوچکش شکست و رفت

نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان , داستان کوتاه , داستان پند آموز , داستان زیبا , داستان خانواده , کتاب , متاب داستان , قدر خانواده ات را بدان ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستان کوتاه : از عشق تا طلاق!

بازدید : 248 |
تاریخ : دوشنبه 02 مرداد 1391 زمان : 7:0بعد از ظهر

داستان کوتاه : از عشق تا طلاق!

قبل از ازدواج: عزیزم من بی تو میمیرم . تو این یک ساعتی که نبودی برام یک سال گذشت 
دیگه خواهش می کنم ترکم نکن

 

دوران نامزدی: ای تو محبوبترین محبوبها ، ای زیبا ترین موهبت الهی ، ای ادامه حیات من ،نمی دانم اگر فردا تو نباشی " آیا من فردای آن روز را خواهم دید؟

 

دوران ازدواج: عزیزم شام داریم ؟ یا باید برم از همسایه خوبمان رستوران نوید غذا بخرم ! لباسام رو هم که نشستی" اشکال نداره اتو شویی هم باید نون بخوره دیگه!

دو سال بعد از ازدواج: خانوم من حوصله مهمونهای شما رو ندارم یعنی از خواهرت با اون شوهر مدعی اش نفرت دارم من میرم خونه مامانم شب هم نمیام!

 

پنج سال بعد از ازدواج: دیگه از دست تو دیوونه شدم اون از دست پختت که همش شفته پلو میپزی این هم وضع خونه زندگیمونه همش پای تلفن میشینی با آبجی جونت از مد لباس و کلاسهای لاغری حرف میزنی دیگه طاقت ندارم

هشت سال بعد از ازدواج: طلاق ........!!!!!

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان کوتاه : از عشق تا طلاق! , از عشق تا طلاق! , داستان کوتاه , عشق , عاشق , داستان عاشقانه , طلاق , سرسپرده ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

زن...

بازدید : 215 |
تاریخ : دوشنبه 02 مرداد 1391 زمان : 4:12بعد از ظهر

شوهر چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشيار مى‌شد.

امّا در تمام اين مدّت، زن هر روز در کنار بسترش بود. يک روز که او دوباره
هوشياريش را به دست آورد از زن خواست که نزديک‌تر بيايد. زن صندليش را به 
تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.
شوهر که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت:

«تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم 
تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم 
بودى. وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى. الان هم که 
سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى مي‌خوام 
بگم؟»
زن در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزيزم؟»
شوهر گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره!»

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : زن , دختر , بدشانسی , مشکل , زیبا , داستان , کوتاه , داستان کوتاه ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

ازدواج ارواح

بازدید : 266 |
تاریخ : یکشنبه 18 تير 1391 زمان : 12:34قبل از ظهر

http://www.taknaz.ir/ax1/ax3/42.jpg
ارواحی که دارای فرکانسی متجانس و نزدیک بهم هستند , در جهان سوم , در یک عشیره روحی زندگی می کنند و تماما نسبت به یکدیگر کشش های عاطفی و قلبی و معنوی فراوانی از نظر هم فرکانس بودن دارند , و در آنجا محبت جزو لاینفک حیات ارواح است.
تمام ارواحی که با افراد زمینی ارتباط برقرار می کنند , در گفتار اولیه , بر محبت کردن افراد نسبت به یکدیگر تاکید دارند , چون محبت در واقع جزئی از وجود روح اعظم کائنات است و ارواح در جهان های روحی با ابراز محبت ( بی دریغ و بدون چشم داشت ) می توانند خود را به مقام بالاتری ترقی دهند.
محبت ارواح در یک عشیره , گاه بین دو نفر (زن و مرد) عمق بیشتری پیدا می کند , یعنی اثرات آن در ذات و وجود روح زن یا مرد روحی رسوخ می کند و نتیجتا این دو نسبت به همدیگر حالت جذب شدگی بیشتری را نسبت به سایرین پیدا می کنند و در نتیجه عمیق تر شدن آن , این کشش های روحی , به نوعی زندگی مشترک و مجاورت یکدیگر می انجامد که در اصطلاح ما زمینی ها , این حالت ها نوعی ازدواج روحی نامیده می شود.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

برچسب ها : جن , ارواح , جن چیست , چگونه بفهمیم جن وجود دارد , چگونه بفهمیم جن وجود دارد؟ , چگونه جن را درک کنیم , چگونه جن را دور کنیم , چگونه بفهمیم جن و ارواخ وجود دارند , چگونه بفهمیم جن و ارواخ وجود دارند؟ , چگونه بفهمیم جن و ارواخ وجود دارن , چگونه بفهمیم جن و ارواخ وجود دارن؟ , جن چیست؟ ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستان جدید و خواندنی تیر ۹۱

بازدید : 255 |
تاریخ : شنبه 17 تير 1391 زمان : 1:54بعد از ظهر

داستان بسیار زیباى کوتاه و خواندنى “سوء تفاهم”

بازدید : 208 |
تاریخ : یکشنبه 04 تير 1391 زمان : 0:24قبل از ظهر

من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت :سلام حالت خوبه ؟
من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش ، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم ؛ …


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : سوء تفاهم , سوء , تفاهم , داستان , داستان سوء تفاهم , داستان خنده دار , داستان خنده دار سوء تفاهم ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

حالا آبدار چی مایکروسافت بهتره یا یه میلیونر؟؟

بازدید : 233 |
درباره : داستان و کتاب , |
تاریخ : جمعه 19 خرداد 1391 زمان : 8:29بعد از ظهر

مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم

 

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

ماجرای ایرانی‌ای که کارمند آمریکایی را مات کرد!

بازدید : 405 |
درباره : داستان و کتاب , سرگرمی , |
تاریخ : یکشنبه 14 خرداد 1391 زمان : 8:35بعد از ظهر

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.
وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره.
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته.
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت ۵۰۰۰ دلار + ۱۵٫۸۶دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت :” از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم” و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که ۵۰۰۰ دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین ۲۵۰٫۰۰۰ دلاری رو برای ۲ هفته با اطمینان خاطر و با فقط ۱۵٫۸۶ دلار پارک کنم؟
!

wWw.TRUE.rozblog.com


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 18

نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

تا حالا دقت کردین!؟(سری دوم)

بازدید : 247 |
تاریخ : شنبه 12 فروردين 1391 زمان : 8:50بعد از ظهر

تا حالا دقت کردین جدید ( سری دوم )http://true.rozblog.com/

تا حالا دقت کردین وقتی نصف شب تلویزیون رو روشن می کنی ولوم تا ته زیاده  !!

 

تا حالا دقت کردین وقتی موبایل نو میخری هی از دستت میوفته ولی بعد از چند وقت دیگه نمیوفته !

 

تا حالا دقت کردین صدای دزدگیر ماشینو همه میشنون بجز خود صاحب ماشین !
{ مخصوصاً نصف شب }

 

تا حالا دقت کردین وقت رانندگی به محض اینکه احساس میکنیم راه رو گم کردیم ، اول اون ضبط ماشین رو کم میکنیم !


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

برچسب ها : وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

تا حالا دقت کردین!؟

بازدید : 787 |
تاریخ : شنبه 12 فروردين 1391 زمان : 5:46بعد از ظهر

تا حالا دقت کردین جدید ( سری اول ) - khandehbazar.blogfa.com

تا حالا دقت کردین وقتی با شلوارک یا زیر شلواری با ماشین از خونه میزدیم بیرون همون موقع ماشین یه جاش خراب میشد و . . . !

 

تا حالا دقت کردین بعد درسی که پاس کردی جزوه ها و کتاب های اون درس پاره کنی چه فازی میده ولی از همه با حال تر اونه که استادی که تا دیروز تا کمر خم میشدی محله سگ بهش ندی !

 

تا حالا دقت کردین لذتی که در کشیدن چک هست در پاس کردن چک نیست ؟!


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 28

برچسب ها : تا حالا دقت کردین!؟ , تا حالا دقت کردین , تا هالا دقت کردین , مطالب طنز , اتفاقات روزانه , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

تفاوت ایرانی ها با ژاپنی ها

بازدید : 232 |
تاریخ : سه شنبه 8 فروردين 1391 زمان : 6:25بعد از ظهر

ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، اتمام حجت مي کنند با بچه هايشان، مي ترسانند، درس اول هم جغرافيا است؛ نقشه ژاپن را ميگذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولوي ماست، ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زياد و... ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد ميکنند، خيلي خودماني بچه هايشان را مي ترسانند...
در ژاپن نظام آموزشي فهرست مشاغل مورد نياز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها» گوشزد ميکند، حتي حجم موضوعات درسي کتابهاي درسي در ژاپن، يک سوم اروپا است، چون ژاپنيها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است!


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تفاوت ایرانی ها با ژاپنی ها , ژاپنی ها , تفاوت ایرانی , تفاوت ایران و ژاپن , تفاوت ایران با دیگر کشور , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

صندلی - داستان جالب و خواندنی

بازدید : 211 |
تاریخ : پنجشنبه 3 فروردين 1391 زمان : 3:35قبل از ظهر

يه روز يه استاد فلسفه مياد سر كلاس و به دانشجوهاش ميگه:

امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو كه تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه…!

بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي كلاس و به دانشجوها ميگه:

با توجه به مطالبي كه من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت كنيد كه اين صندلي وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه كردن و همه شروع كردن به نوشتن روي برگه…

بعد از چند لحظه يكي از دانشجوها برگه شو داد و از كلاس خارج شد…

روزي كه نمره ها اعلام شده بود، بالاترين نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش يه جمله نوشته بود:

.

كدوم صندلي ؟ 

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : صندلی , داستان , عشق , عاشقانه , طنز , داستان عاشقانه , داستان طنز ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

داستان عاشقانه ابراز عشق

بازدید : 254 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 10:2بعد از ظهر

داستان عاشقانه ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می‌کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف‌های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.

در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

برچسب ها : ابراز عشق , داستان , داستان جدید , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه ابراز عشق , داستان عاشقانه ابزاز عشق , داستان کوتاه , داستان کوتاه عاشقانه , داستانک , سایت , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستان کوتاه و آموزنده کلاه فروش

بازدید : 214 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 9:53بعد از ظهر

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت.تصمیم گرفت زیر درخت
مدتی استراحت کند.لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید.وقتی بیدار شد
متوجه شدکه کلاه ها نیست .



ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان , داستان آموزنده , داستان آموزنده کلاه فروش , داستان کلاه فروش , داستان کوتاه , داستان کوتاه و آموزنده , کلاه فروش , داستانک , سایت داستان , سایت داستان آموزنده , سایت داستان کوتاه , سایت تفریحی , سایت اس ام اس , سایت رایگان ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

تفاوت زمین خوردن دخترا و پسرا (طنز)

بازدید : 223 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 7:1بعد از ظهر
تفاوت زمین خوردن دخترا و پسرا (طنز)-www.jazzaab.ir
 
 
 

پسر در حال دویدن...


زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه ؟؟؟؟؟؟؟؟چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی ؟؟؟؟؟، پاشو ؟؟؟؟! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!

**************************
 

دختر در حال راه رفتن...
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای...
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین
 

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تفاوت زمین خوردن دخترا و پسرا (طنز) , زمین خوردن دختر ها , زمین خوردن پسر ها , تفاوت زمین خوردن دختر ها و پسر ها , مطلب طنز ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

در زندگی گل زدن هنر نیست گل بودن هنره

بازدید : 276 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 6:57بعد از ظهر

پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. 
پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟".

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". 

پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..." 

البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو  
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. 
یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد . اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی." 
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. 
برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند. 
در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : در زندگی گل زدن هنر نیست گل بودن هنره , داستان گل بودن , داستان پند آموز , داستان برادر , داستان عیدی , داستان گل بودن برادر , داستان عبرت آمیز , داستان زیبا , داستان داستان کوتاه , داستان جالب , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

بخون كف كني...

بازدید : 213 |
تاریخ : شنبه 27 اسفند 1390 زمان : 3:4بعد از ظهر

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم ...پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر ...من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم . 

(هر کی فهمید بگه)

true.rozfa.com

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : بخون كف كني... ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

گفت و گو با با خدا

بازدید : 274 |
تاریخ : سه شنبه 23 اسفند 1390 زمان : 9:33بعد از ظهر

خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد.

خدا لبخندي زد و پاسخ داد: زمان من ابديت است، چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟

من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟

خدا جواب داد:

- اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند.

- اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند.

-اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : گفت و گو با با خدا , خدا , صحبت با خدا , وبسایت کاربردی تفریحی تــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

ماجرای طنز

بازدید : 226 |
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 زمان : 10:21قبل از ظهر

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: 


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : ماجرای طنز ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستان های کوتاه و آموزنده

بازدید : 209 |
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 زمان : 10:20قبل از ظهر

ایمان

 

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود٬ به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند میشنید مسخره میکرد.شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود.مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.ناگهان٬ سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!

 

پنجره


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان های کوتاه و آموزنده ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

امتحان ریاضی

بازدید : 202 |
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 زمان : 10:19قبل از ظهر

فقط پانـزده سال داشت و مانند بیشـتر دانش آموزان،از رفـتن به مدرسـه بیزار بود و همیـشه به 

دنبال راهی می گشت تا همان چند ساعت را هم در خانه بماند.یک روز امتحان ریاضی سختی 

در پیش داشتند و او فکری به سرش زد.در عرض چند ثانیه به یک باره خود را به زمین انداخت و 

از شدت دل درد فراوان گریه سر داد.پدر و مادرش نیز از همه جا بی خبر با عجله او را سوار 

ماشـین نموده و به بیمارسـتان رساندند.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : امتحان ریاضی ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

بازدید : 223 |
تاریخ : پنجشنبه 18 اسفند 1390 زمان : 8:24بعد از ظهر

داستانی کوتاه و پند آموز

بازدید : 206 |
تاریخ : چهارشنبه 17 اسفند 1390 زمان : 6:13بعد از ظهر

سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه کسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم کاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله کرد و پرسيد: چه کسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روي زمين کشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار کرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي که من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي کم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما در بسياري موارد با تصميماتي که ميگيريم يا با مشكلاتي که روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين که چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي که دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستانی کوتاه و پند آموز , کوتاه و پند آموز , داستان , آدم باارزش , اسكناس , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو , محمد جواد پاپی ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

نمونه سوالات آیین نامه راهنمایی و رانندگی

بازدید : 16733 |
تاریخ : سه شنبه 16 اسفند 1390 زمان : 1:45بعد از ظهر

 

به منظور آشنایی دوستان پشت کنکور گواهینامه با آیین نامه راهنمایی و رانندگی یه چند تا از سوالات رو کش رفتیم که در اینجا برای شما میزاریم تا حالشو ببرید.فقط سر امتحان ضایع بازی در نیارید ها...ما رو یه وقت لو ندید ها.....دیگه سفارش نکنم.  

 

banner

 


 

 

 


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 100

برچسب ها : نمونه , سوالات , آیین , نامه , راهنمایی , و , رانندگی , میکنید , تابلو , اینکه , بیرون , میشید , ماشین , بگیرید , معناست , دیدید , نمیرفت , خیابان , بیخیال , باشید ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستان بسیار جالب آقای گاو

بازدید : 213 |
تاریخ : دوشنبه 15 اسفند 1390 زمان : 4:40بعد از ظهر

داستان جالب

در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می کردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم…

قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:«با خانم… دبیر کلاس دومی ها کار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم.»
از او خواستم خودش را معرفی کند.
گفت:«من ‘گاو’ هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.»



ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

دانلود كتاب رپ فارس

بازدید : 238 |
تاریخ : یکشنبه 14 اسفند 1390 زمان : 5:57بعد از ظهر
رپ فارس
  • عنوان کتاب: 

    رپ فارس

  • فرمت: PDF
  • زبان: فارسی
  • تعداد صفحات: 5

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

برچسب ها : دانلود كتاب , كتاب رپ فارس , موسیقی رپ , رپ فارسی , رپ فارس ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

تاریخچه عمو نوروز (حاجی فیروز تا عمو نوروز)

بازدید : 535 |
تاریخ : یکشنبه 14 اسفند 1390 زمان : 5:11بعد از ظهر

در نوروز ۱۳۳۷ که روزنامۀ فکاهی توفیق، بعد از چهار سال تعطیلی ناشی از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این بار با نام و صاحب‌امتیاز و مدیر مسئول متفاوتی شروع به انتشار کرد، بر روی جلد نخستین شمارۀ آن کاریکاتور"حاجی فیروز"ی دیده می‌شد که به همراه میمونی برزمینه‌ای از شعله‌های آتش بشکن می‌زد و می‌رقصید و شعر معروف "این‌جا بشکنم یار گله داره..." را می‌خواند. آنچه فوراً از این کاریکاتور درک می‌شد اشارۀ ملایم به محدودیت‌های موجود در فضای سیاسی بعد از کودتا بود که با گذشت چهار سال هنوز سنگینی آن احساس می‌شد. بدین سان این اشارۀ ملایم و توأم با احتیاط فراوان به محدودیت‌های بیان و قلم از زبان دو کاراکتر کمیک و مردمی بسیار زیرکانه بیان شده بود. اما مهم‌ترین و تندترین پیام این کاریکاتور، که هم از دید مأموران تیزبین ممیزی و هم از توجه اکثریت خوانندگان آن به دور ماند، اشارۀ مستقیم به جهنمی بود که مردم در آن دست و پا می‌زدند و این معنی به وسیلۀ شعله‌های سرکش آتش در زمینۀ تقریباً سراسری تصویر نشان داده شده بود.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : حاجی فیروز , عمو نوروز , ارباب , ارباب خودم سلامو علیکم , ارباب خودم , مرتضی علی کمرشو بسته , عید , نوروز 90 , نوروز1391 , نوروز91 , سال نو , سال 91 , سال 1391 , پیامک عید نوروز , اس ام اس نوروز , اس ام اس تبریک عید ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

شوخی با خاموم ها

بازدید : 193 |
تاریخ : جمعه 12 اسفند 1390 زمان : 0:1قبل از ظهر

اینهارو بخونید . پسر ها کیف کنید . دختر ها تحمل کنید و گیس هاتونو نکنید.

مواد به کار رفته در ساخت زنان : گوشت و استخوان : ۴۰ تا ۶۰ کیلو لوازم آرایش : یک من عشوه : چهل خروار قر و فر : پنجاه دور در دقیقه زبان : ۱۴ متر قدرت بیان : ۲۰۰۰ اسب بخار قدرت اشک ریز : ۵ لیتر در ساعت منطق : ۲ گرم در کل عقل : نیم مثقال لجبازی : به مقدار کافی

وقت آن است كه ای گل پسران ناز كنیم!
تاقچـه بالا بگذاریم و «نــــــه»اغاز كنیم!

مطلبی هست در این باره عیان می گویم
بشنویـــم و همــه را مُطلع از راز كنیــم

جمله كون و مكان در كف شانس من وتوست
از خوش حالی بال در اورده وپــرواز كنیــم

با چنین وضعی اگر طالب همسر گشتیم
نازها بهر وی از پشــت هم اغاز كنیـــم


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

برچسب ها : شوخی , شوخی با خاموم ها , پسران دم بخت ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما !!

بازدید : 219 |
درباره : داستان و کتاب , |
تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 زمان : 3:23بعد از ظهر

بمیرم برات : خیلی دلم برایت می سوزد !
می میرم برات : عاشقتم !

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال !

مردنی : نحیف و لاغر !

مردم : خسته شدم!

من بمیرم ؟: راست می گویی؟

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما !! , کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما , کاربردهای مختلف مردن , فرهنگ ما , فرهنگ , طنز , مطلب , مطلب طنز , مطالب طنز , مطالب سرکاری , مطلب سرکاری ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

موجودی به نام پروانه!!

بازدید : 212 |
درباره : داستان و کتاب , |
تاریخ : چهارشنبه 11 خرداد 1390 زمان : 3:18بعد از ظهر

طراحی حرفه ای بنر ایستا 

قیمت : فقط 2000 تومان

برای سفارش با این آیدی تماس بگیرید 

mjp_1999@yahoo.com

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

آخرین مطالب ارسالی