close
تبلیغات در اینترنت
شفای عبرت انگیز اسیر ایرانی از امام حسین
به سایت تفریحی ترو | آموزش | تفریحی | عکس | آهنگ پیشواز | اس ام اس خوش آمدید.

تفریحی ترو | آموزش | تفریحی | عکس | آهنگ پیشواز | اس ام اس

تبلیغات

اینـتر وب

آخرین ارسال های انجمن

شفای عبرت انگیز اسیر ایرانی از امام حسین

بازدید : 240 |
تاریخ : جمعه 26 مهر 1392 زمان : 8:39بعد از ظهر
٠٠••●●♥♥ ثارالله ♥♥●●••٠ اعجاز در اسارت در اردوگاه موصل ۴، برادری بود به نام عبدالله که چشم او به مرور زمان آن قدر ضعیف شد که عینک ته استکانی می‌زد. بیش از هشتاد درصد بینایی خود را از دست داده بود. اسیری دیگر به نام یاسر- که اکنون در عینک‌سازی کار می‌کند- مددکار چشم‌پزشک عراقی بود. روزی عبدالله پیش یاسر می‌رود و از او می‌خواهد که پزشک عراقی وی را معاینه کند. یاسر هم به عبدالله نوبت می‌دهد و روزی که پزشک به اردوگاه می‌آید، ایشان را نزد او می‌برد. چشم پزشک هم به احترام یاسر، چشم عبدالله را معاینه‌ای دقیق می‌کند و می گوید : این چشم، دیگر برای تو چشم نخواهد شد، حتی اگر متخصص‌ترین جراح آن را عمل کند. مدتی می‌گذرد تا اینکه نوبت زیارت عتبات عالیات، به اسرای موصل ۴ می‌رسد. عبدالله هم در جمع زائران به کربلا می‌رود و توفیق پیدا می‌کند قتلگاه شهدای کربلا را زیارت کند. او پس از زیارت،‌به همراه اسرای دیگر به اردوگاه برمی‌گردد. شب بازگشت از کربلا، عبدالله در حالی که دلش گرفته بود، دو رکعت نماز می‌خواند و پس از نماز با خدا راز و نیاز می‌کند و خدمت امام حسین (ع) عرض می‌کند: آقاجان! من تا حالا شفای چشم و رفتن به ایران را از شما نخواستم. این مدت، اسیر بودم و وظیفه‌ام بود. که اسارت را بگذرانم و سعی من همیشه بر این بوده که به وظیفه‌ی خود عمل کنم. امروز به برکت عنایت شما داریم به ایران می‌رویم و من با این چشم راهی ندارم جز اینکه دست گدایی پیش این و آن دراز کنم و این برای من سخت خواهد بود. اگر در اینجا بمیرم برایم خیلی راحت‌تر است. شما را قسم می‌دهم به حق مادرتان زهرا (س) که نظری بفرمایی تا من بتوانم بینایی چشمم را از شما بگیرم که محتاج کسی نباشم. عبدالله پیشانی را بر روی مهر می‌گذارد و اشک می‌ریزد. سر را که بلند می‌کند، می‌بیند بینایی چشم او برگشته است. او شماره‌های ریزی که روز ظرفهای غذای آسایشگاه نوشته شده است را از دور می‌بیند و به راحتی آنها را می‌خواند. فردا صبح، پیش یاسر میرود و به او می‌گوید : از دکتر عراقی بخواه تا یکبار دیگر چشمهای مرا معاینه کند. پزشک مسیحی، به محض اینکه چشمهای عبدالله را معاینه می‌کند یک دفعه صدا می‌زند : یا عیسی بن مریم! این چشمها توانایی چشمهای سالم یک جوان پانزده ساله را دارد. به هر حال، آن پزشک مسیحی اعتراف کرد چشمهای عبدالله شفا یافته و این کار حتی با عمل جراحی محال بوده است. 
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی