loading...

تفریحی ترو | آموزش | تفریحی | عکس | آهنگ پیشواز | اس ام اس

بروز ترین پرتال تفریحی ایرانیان - جدید ترین و بهترین مطالب را فقط از ما بخواهید

آخرین ارسال های انجمن
محمد جواد پاپی بازدید : 785 یکشنبه 26 آبان 1392 نظرات (1)
از در بیا تو ....

این آخرین سیگاره
چشام هنوز به راهه
عکس تو رو دیواره
نگاتو یادم میاره


یکمی هواتو کردم .. از در بیا تو
هنوز اول جادم .. تو کجایی آخرش کو
من یه پاییزه خشکم .. گلای پاییزیت کو


دل من هواتو کرده .. از در بیا تو
هنوز اول جادم .. تو کجایی آخرش کو
واسه بارون چشمام .. چتر عاشقی وا کن
یه باد شدیدم .. یکمی موهاتو وا کن


چراغا خاموش .. یه شمع روشنه
یه قاب خالی که دور از عکس تو و منه
میدونم دوسم داری پس نشون بده احساسی بینمون هست
دست تکون بده .. دست خط تو با رژ لب .. مونده روی آینم
از در بیا تو عزیزم .. بزار خوب شه حال من


دل من هواتو کرده .. از در بیا تو
هنوز اول جادم .. تو کجایی آخرش کو
واسه بارون چشمام .. چتر عاشقی وا کن
یه باد شدیدم .. یکمی موهاتو وا کن

 

محمد جواد پاپی بازدید : 549 پنجشنبه 02 آبان 1392 نظرات (0)

ﭘﺎﺷﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻵﻥ ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺍﮔﻪ ﺳﯿﻨﯽ ﭼﺎﯾﯽ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺮ ﻇﺮﻓﺸﻮﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺗﻒ ﮐﻧﯿﺪ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻦ

محمد جواد پاپی بازدید : 660 جمعه 26 مهر 1392 نظرات (0)

صدام حسين براي تحقير کردن خلبانان ايرانی در تلوزيون عراق گفت:به هر جوجه کلاغ (خلبان ) ايرانی که بتواند به 50 مايلی نيروگاه بصره نزديک شود حقوق يک سال نيروی هوايی عراق را جايزه خواهم داد. تنها 150 دقيقه پس ازاين مصاحبه صدام،عباس دوران و حيدريان و عليرضا ياسينی نيروگاه بصره را بمباران کردند. 

 

محمد جواد پاپی بازدید : 602 جمعه 26 مهر 1392 نظرات (0)
٠٠••●●♥♥ ثارالله ♥♥●●••٠ اعجاز در اسارت در اردوگاه موصل ۴، برادری بود به نام عبدالله که چشم او به مرور زمان آن قدر ضعیف شد که عینک ته استکانی می‌زد. بیش از هشتاد درصد بینایی خود را از دست داده بود. اسیری دیگر به نام یاسر- که اکنون در عینک‌سازی کار می‌کند- مددکار چشم‌پزشک عراقی بود. روزی عبدالله پیش یاسر می‌رود و از او می‌خواهد که پزشک عراقی وی را معاینه کند. یاسر هم به عبدالله نوبت می‌دهد و روزی که پزشک به اردوگاه می‌آید، ایشان را نزد او می‌برد. چشم پزشک هم به احترام یاسر، چشم عبدالله را معاینه‌ای دقیق می‌کند و می گوید : این چشم، دیگر برای تو چشم نخواهد شد، حتی اگر متخصص‌ترین جراح آن را عمل کند. مدتی می‌گذرد تا اینکه نوبت زیارت عتبات عالیات، به اسرای موصل ۴ می‌رسد. عبدالله هم در جمع زائران به کربلا می‌رود و توفیق پیدا می‌کند قتلگاه شهدای کربلا را زیارت کند. او پس از زیارت،‌به همراه اسرای دیگر به اردوگاه برمی‌گردد. شب بازگشت از کربلا، عبدالله در حالی که دلش گرفته بود، دو رکعت نماز می‌خواند و پس از نماز با خدا راز و نیاز می‌کند و خدمت امام حسین (ع) عرض می‌کند: آقاجان! من تا حالا شفای چشم و رفتن به ایران را از شما نخواستم. این مدت، اسیر بودم و وظیفه‌ام بود. که اسارت را بگذرانم و سعی من همیشه بر این بوده که به وظیفه‌ی خود عمل کنم. امروز به برکت عنایت شما داریم به ایران می‌رویم و من با این چشم راهی ندارم جز اینکه دست گدایی پیش این و آن دراز کنم و این برای من سخت خواهد بود. اگر در اینجا بمیرم برایم خیلی راحت‌تر است. شما را قسم می‌دهم به حق مادرتان زهرا (س) که نظری بفرمایی تا من بتوانم بینایی چشمم را از شما بگیرم که محتاج کسی نباشم. عبدالله پیشانی را بر روی مهر می‌گذارد و اشک می‌ریزد. سر را که بلند می‌کند، می‌بیند بینایی چشم او برگشته است. او شماره‌های ریزی که روز ظرفهای غذای آسایشگاه نوشته شده است را از دور می‌بیند و به راحتی آنها را می‌خواند. فردا صبح، پیش یاسر میرود و به او می‌گوید : از دکتر عراقی بخواه تا یکبار دیگر چشمهای مرا معاینه کند. پزشک مسیحی، به محض اینکه چشمهای عبدالله را معاینه می‌کند یک دفعه صدا می‌زند : یا عیسی بن مریم! این چشمها توانایی چشمهای سالم یک جوان پانزده ساله را دارد. به هر حال، آن پزشک مسیحی اعتراف کرد چشمهای عبدالله شفا یافته و این کار حتی با عمل جراحی محال بوده است. 

تعداد صفحات : 109

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    سرعت بارگذاری سایت چگونه است؟!



    آیا در اینترنت به دنبال مطالب درسی هستید؟!


    آمار سایت
  • کل مطالب : 435
  • کل نظرات : 223
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1389
  • آی پی امروز : 57
  • آی پی دیروز : 55
  • بازدید امروز : 87
  • باردید دیروز : 76
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 163
  • بازدید ماه : 3,275
  • بازدید سال : 25,765
  • بازدید کلی : 1,040,622