close
تبلیغات در اینترنت
داستان و کتاب
به سایت تفریحی ترو | آموزش | تفریحی | عکس | آهنگ پیشواز | اس ام اس خوش آمدید.

تفریحی ترو | آموزش | تفریحی | عکس | آهنگ پیشواز | اس ام اس

تبلیغات

اینـتر وب

آخرین ارسال های انجمن

داستانک: جبران محبت...

بازدید : 185 |
درباره : داستان و کتاب , |
تاریخ : دوشنبه 21 فروردين 1391 زمان : 7:58بعد از ظهر

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست می آورد یک روز به شدت دچار تنگدستی و گرسنگی شد و فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت.

در حالی که گرسنگی سخت به او فشار می آورد تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند.

با این حال وقتی دختر جوان زیبایی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.

پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:

چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ.

پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکرمی کنم.

پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسان های نیکو کار نیز بیشتر شد.

تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.. سال ها بعد......

زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. او بلافاصله بیمار را شناخت.

مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.

روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت.

جمله ای به چشمش خورد.

”همه مخارج بیمارستان قبلا با یک لیوان شیر پرداخته شده است".

امضا دکتر هاروارد کلی

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان , داستان کوتاه , داستان جالب , داستان محبت , داستان محبت آمیز , داستان عبرت آمیز , داستان عبرت آموز , داستان پند آموز , داستان کوتاه عبرت آموز , داستان کوتاه عبرت آمیز , داستان کوتاه پند آموز , داستان زیبا , داستان جبران محبت , داستان ایرانی , داستان آموزشی ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

تا حالا دقت کردین!؟(سری دوم)

بازدید : 247 |
تاریخ : شنبه 12 فروردين 1391 زمان : 8:50بعد از ظهر

تا حالا دقت کردین جدید ( سری دوم )http://true.rozblog.com/

تا حالا دقت کردین وقتی نصف شب تلویزیون رو روشن می کنی ولوم تا ته زیاده  !!

 

تا حالا دقت کردین وقتی موبایل نو میخری هی از دستت میوفته ولی بعد از چند وقت دیگه نمیوفته !

 

تا حالا دقت کردین صدای دزدگیر ماشینو همه میشنون بجز خود صاحب ماشین !
{ مخصوصاً نصف شب }

 

تا حالا دقت کردین وقت رانندگی به محض اینکه احساس میکنیم راه رو گم کردیم ، اول اون ضبط ماشین رو کم میکنیم !


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

برچسب ها : وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

تا حالا دقت کردین!؟

بازدید : 787 |
تاریخ : شنبه 12 فروردين 1391 زمان : 5:46بعد از ظهر

تا حالا دقت کردین جدید ( سری اول ) - khandehbazar.blogfa.com

تا حالا دقت کردین وقتی با شلوارک یا زیر شلواری با ماشین از خونه میزدیم بیرون همون موقع ماشین یه جاش خراب میشد و . . . !

 

تا حالا دقت کردین بعد درسی که پاس کردی جزوه ها و کتاب های اون درس پاره کنی چه فازی میده ولی از همه با حال تر اونه که استادی که تا دیروز تا کمر خم میشدی محله سگ بهش ندی !

 

تا حالا دقت کردین لذتی که در کشیدن چک هست در پاس کردن چک نیست ؟!


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 28

برچسب ها : تا حالا دقت کردین!؟ , تا حالا دقت کردین , تا هالا دقت کردین , مطالب طنز , اتفاقات روزانه , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

تفاوت ایرانی ها با ژاپنی ها

بازدید : 232 |
تاریخ : سه شنبه 8 فروردين 1391 زمان : 6:25بعد از ظهر

ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، اتمام حجت مي کنند با بچه هايشان، مي ترسانند، درس اول هم جغرافيا است؛ نقشه ژاپن را ميگذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولوي ماست، ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زياد و... ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد ميکنند، خيلي خودماني بچه هايشان را مي ترسانند...
در ژاپن نظام آموزشي فهرست مشاغل مورد نياز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها» گوشزد ميکند، حتي حجم موضوعات درسي کتابهاي درسي در ژاپن، يک سوم اروپا است، چون ژاپنيها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است!


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تفاوت ایرانی ها با ژاپنی ها , ژاپنی ها , تفاوت ایرانی , تفاوت ایران و ژاپن , تفاوت ایران با دیگر کشور , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

صندلی - داستان جالب و خواندنی

بازدید : 211 |
تاریخ : پنجشنبه 3 فروردين 1391 زمان : 3:35قبل از ظهر

يه روز يه استاد فلسفه مياد سر كلاس و به دانشجوهاش ميگه:

امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو كه تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه…!

بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي كلاس و به دانشجوها ميگه:

با توجه به مطالبي كه من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت كنيد كه اين صندلي وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه كردن و همه شروع كردن به نوشتن روي برگه…

بعد از چند لحظه يكي از دانشجوها برگه شو داد و از كلاس خارج شد…

روزي كه نمره ها اعلام شده بود، بالاترين نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش يه جمله نوشته بود:

.

كدوم صندلي ؟ 

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : صندلی , داستان , عشق , عاشقانه , طنز , داستان عاشقانه , داستان طنز ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

داستان عاشقانه ابراز عشق

بازدید : 254 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 10:2بعد از ظهر

داستان عاشقانه ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می‌کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف‌های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.

در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

برچسب ها : ابراز عشق , داستان , داستان جدید , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه ابراز عشق , داستان عاشقانه ابزاز عشق , داستان کوتاه , داستان کوتاه عاشقانه , داستانک , سایت , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستان کوتاه و آموزنده کلاه فروش

بازدید : 214 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 9:53بعد از ظهر

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت.تصمیم گرفت زیر درخت
مدتی استراحت کند.لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید.وقتی بیدار شد
متوجه شدکه کلاه ها نیست .



ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان , داستان آموزنده , داستان آموزنده کلاه فروش , داستان کلاه فروش , داستان کوتاه , داستان کوتاه و آموزنده , کلاه فروش , داستانک , سایت داستان , سایت داستان آموزنده , سایت داستان کوتاه , سایت تفریحی , سایت اس ام اس , سایت رایگان ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

تفاوت زمین خوردن دخترا و پسرا (طنز)

بازدید : 223 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 7:1بعد از ظهر
تفاوت زمین خوردن دخترا و پسرا (طنز)-www.jazzaab.ir
 
 
 

پسر در حال دویدن...


زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه ؟؟؟؟؟؟؟؟چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی ؟؟؟؟؟، پاشو ؟؟؟؟! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!

**************************
 

دختر در حال راه رفتن...
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای...
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین
 

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تفاوت زمین خوردن دخترا و پسرا (طنز) , زمین خوردن دختر ها , زمین خوردن پسر ها , تفاوت زمین خوردن دختر ها و پسر ها , مطلب طنز ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

در زندگی گل زدن هنر نیست گل بودن هنره

بازدید : 276 |
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردين 1391 زمان : 6:57بعد از ظهر

پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. 
پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟".

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". 

پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..." 

البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو  
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. 
یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد . اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی." 
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. 
برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند. 
در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : در زندگی گل زدن هنر نیست گل بودن هنره , داستان گل بودن , داستان پند آموز , داستان برادر , داستان عیدی , داستان گل بودن برادر , داستان عبرت آمیز , داستان زیبا , داستان داستان کوتاه , داستان جالب , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

بخون كف كني...

بازدید : 213 |
تاریخ : شنبه 27 اسفند 1390 زمان : 3:4بعد از ظهر

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم ...پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر ...من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم . 

(هر کی فهمید بگه)

true.rozfa.com

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : بخون كف كني... ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

گفت و گو با با خدا

بازدید : 274 |
تاریخ : سه شنبه 23 اسفند 1390 زمان : 9:33بعد از ظهر

خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد.

خدا لبخندي زد و پاسخ داد: زمان من ابديت است، چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟

من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟

خدا جواب داد:

- اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند.

- اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند.

-اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : گفت و گو با با خدا , خدا , صحبت با خدا , وبسایت کاربردی تفریحی تــرو ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

ماجرای طنز

بازدید : 226 |
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 زمان : 10:21قبل از ظهر

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: 


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : ماجرای طنز ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

داستان های کوتاه و آموزنده

بازدید : 209 |
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 زمان : 10:20قبل از ظهر

ایمان

 

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود٬ به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند میشنید مسخره میکرد.شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود.مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.ناگهان٬ سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!

 

پنجره


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستان های کوتاه و آموزنده ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

امتحان ریاضی

بازدید : 202 |
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 زمان : 10:19قبل از ظهر

فقط پانـزده سال داشت و مانند بیشـتر دانش آموزان،از رفـتن به مدرسـه بیزار بود و همیـشه به 

دنبال راهی می گشت تا همان چند ساعت را هم در خانه بماند.یک روز امتحان ریاضی سختی 

در پیش داشتند و او فکری به سرش زد.در عرض چند ثانیه به یک باره خود را به زمین انداخت و 

از شدت دل درد فراوان گریه سر داد.پدر و مادرش نیز از همه جا بی خبر با عجله او را سوار 

ماشـین نموده و به بیمارسـتان رساندند.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : امتحان ریاضی ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

بازدید : 223 |
تاریخ : پنجشنبه 18 اسفند 1390 زمان : 8:24بعد از ظهر

داستانی کوتاه و پند آموز

بازدید : 206 |
تاریخ : چهارشنبه 17 اسفند 1390 زمان : 6:13بعد از ظهر

سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه کسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم کاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله کرد و پرسيد: چه کسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روي زمين کشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار کرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي که من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي کم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما در بسياري موارد با تصميماتي که ميگيريم يا با مشكلاتي که روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين که چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي که دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : داستانی کوتاه و پند آموز , کوتاه و پند آموز , داستان , آدم باارزش , اسكناس , وبسایت کاربردی تفریحی تـــرو , محمد جواد پاپی ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

داستان بسیار جالب آقای گاو

بازدید : 213 |
تاریخ : دوشنبه 15 اسفند 1390 زمان : 4:40بعد از ظهر

داستان جالب

در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می کردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم…

قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:«با خانم… دبیر کلاس دومی ها کار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم.»
از او خواستم خودش را معرفی کند.
گفت:«من ‘گاو’ هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.»



ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

دانلود كتاب رپ فارس

بازدید : 238 |
تاریخ : یکشنبه 14 اسفند 1390 زمان : 5:57بعد از ظهر
رپ فارس
  • عنوان کتاب: 

    رپ فارس

  • فرمت: PDF
  • زبان: فارسی
  • تعداد صفحات: 5

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

برچسب ها : دانلود كتاب , كتاب رپ فارس , موسیقی رپ , رپ فارسی , رپ فارس ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | لینک ثابت | نظرات ()

تاریخچه عمو نوروز (حاجی فیروز تا عمو نوروز)

بازدید : 535 |
تاریخ : یکشنبه 14 اسفند 1390 زمان : 5:11بعد از ظهر

در نوروز ۱۳۳۷ که روزنامۀ فکاهی توفیق، بعد از چهار سال تعطیلی ناشی از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این بار با نام و صاحب‌امتیاز و مدیر مسئول متفاوتی شروع به انتشار کرد، بر روی جلد نخستین شمارۀ آن کاریکاتور"حاجی فیروز"ی دیده می‌شد که به همراه میمونی برزمینه‌ای از شعله‌های آتش بشکن می‌زد و می‌رقصید و شعر معروف "این‌جا بشکنم یار گله داره..." را می‌خواند. آنچه فوراً از این کاریکاتور درک می‌شد اشارۀ ملایم به محدودیت‌های موجود در فضای سیاسی بعد از کودتا بود که با گذشت چهار سال هنوز سنگینی آن احساس می‌شد. بدین سان این اشارۀ ملایم و توأم با احتیاط فراوان به محدودیت‌های بیان و قلم از زبان دو کاراکتر کمیک و مردمی بسیار زیرکانه بیان شده بود. اما مهم‌ترین و تندترین پیام این کاریکاتور، که هم از دید مأموران تیزبین ممیزی و هم از توجه اکثریت خوانندگان آن به دور ماند، اشارۀ مستقیم به جهنمی بود که مردم در آن دست و پا می‌زدند و این معنی به وسیلۀ شعله‌های سرکش آتش در زمینۀ تقریباً سراسری تصویر نشان داده شده بود.


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : حاجی فیروز , عمو نوروز , ارباب , ارباب خودم سلامو علیکم , ارباب خودم , مرتضی علی کمرشو بسته , عید , نوروز 90 , نوروز1391 , نوروز91 , سال نو , سال 91 , سال 1391 , پیامک عید نوروز , اس ام اس نوروز , اس ام اس تبریک عید ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

شوخی با خاموم ها

بازدید : 193 |
تاریخ : جمعه 12 اسفند 1390 زمان : 0:1قبل از ظهر

اینهارو بخونید . پسر ها کیف کنید . دختر ها تحمل کنید و گیس هاتونو نکنید.

مواد به کار رفته در ساخت زنان : گوشت و استخوان : ۴۰ تا ۶۰ کیلو لوازم آرایش : یک من عشوه : چهل خروار قر و فر : پنجاه دور در دقیقه زبان : ۱۴ متر قدرت بیان : ۲۰۰۰ اسب بخار قدرت اشک ریز : ۵ لیتر در ساعت منطق : ۲ گرم در کل عقل : نیم مثقال لجبازی : به مقدار کافی

وقت آن است كه ای گل پسران ناز كنیم!
تاقچـه بالا بگذاریم و «نــــــه»اغاز كنیم!

مطلبی هست در این باره عیان می گویم
بشنویـــم و همــه را مُطلع از راز كنیــم

جمله كون و مكان در كف شانس من وتوست
از خوش حالی بال در اورده وپــرواز كنیــم

با چنین وضعی اگر طالب همسر گشتیم
نازها بهر وی از پشــت هم اغاز كنیـــم


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

برچسب ها : شوخی , شوخی با خاموم ها , پسران دم بخت ,
نویسنده : محمد جواد پاپی | نظرات ()

آخرین مطالب ارسالی